الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
632
الغدير ( فارسى )
مىكشد ، از نزول آيهء تبليغ تا اقدامات مهمى كه در مقدّمهء ابلاغ اين امر صورت گرفت و وقايعى كه مقارن با ابلاغ آن وقوع يافت ، به طورى كه هيچيك از اين امور و وقايع با اين مطلب بىاساس و دروغسازش و مناسبتى ندارد و مانند دلايل قطعى مزبور است آيهء كريمهء . . الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ . . . كه صراحت دارد به اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودى پروردگار به اين آهنگ آشكار ، و اين عظمت ناشى از ارزش اصلاح بين دو مرد كه با يكديگر مشاجره نمودهاند ، نيست . وانگهى گوينده اين داستان توجه نكرده كه همين داستان بر فرض صحت آن ، بر تأكيد معنى و حجيّت آن بر خصم افزوده است . فرض كنيد سبب اين بيان آشكار پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله امرى است كه اين راوى مجهول ذكر كرده است ، ولى ما مىگوييم : آن معنى را كه اسامه از كلمهء مولى دربارهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ثابت دانسته و نسبت به امير المؤمنين عليه السّلام انكار كرده است ، ناچار بايد معنايى باشد كه مستلزم برترى و فضيلت خاصى است ، نه معنايى كه هركس حتى خود اسامه از آن بهرهمند است و دارا بودن آن بين مسلمانان موجب برترى نخواهد بود . در اين صورت ، اين معنى كه مورد انكار واقع شده و سپس با سخن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله دربارهء على عليه السّلام ثابت و محقق گرديده است ، چيزى نيست مگر همان اولويت يا معانى ديگر مولى كه بيانگر اولويت است . ما مىگوييم : همانا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله چون مىدانست كه در ميان امّت كسانى هستند كه با پسر عموى او معارضه و مشاجرهء لفظى خواهند كرد و ممكن است كه اين مشاجره منتهى به امور ناروا و عواقب وخيمى شود كه موجب ضديّت با او و پيدايش دشوارىها و ناگوارىهايى در برابر رفتار اصلاحى او بعد از پيغمبر اكرم گردد ؛ از اين رو ، حضرتش آن مجمع بزرگ را در غدير خم تشكيل داد و در آن مجمع موقعيت و جايگاه وصىّ خود را در امر دين و قرب و منزلت مقام والاى او را تبيين فرمود ، بدينگونه كه احدى از افراد امّت را توان آن نيست كه با على به گفتار يا كردار مقابله نمايد و آنچه بر عهدهء ديگران است ، همان اطاعت و تبعيت و تسليم در مقابل امر او و فروتنى در برابر مقام اوست و آن